درآمدی بر روحانیت دوستی خط نفاق؛ |
وقتی روحانیت عزیز می شود ! |
|
ین روزها و در پی وقایع بعد از انتخابات شاهد هستیم که برخی رسانه های معلوم الحال در پی القای این مطلب هستند که روحانیت و مرجعیت شریف با منویات و سیاستهای جریان آنها موافق بوده و بر مواضع آنها مهر تأکید می زند. لازمه القای این تفکر القای نقیض آن هم هست. یعنی باید ابتدا ثابت شود که روحانیت معزز در جریان اصولگرا (!) جایگاه خود را از دست داده و دائماً توسط این جریان به آنها توهین می شود! |
|
سحرنیوز-این روزها و در پی وقایع بعد از انتخابات شاهد هستیم که برخی رسانه های معلوم الحال در پی القای این مطلب هستند که روحانیت و مرجعیت شریف با منویات و سیاستهای جریان آنها موافق بوده و بر مواضع آنها مهر تأکید می زند. لازمه القای این تفکر القای نقیض آن هم هست. یعنی باید ابتدا ثابت شود که روحانیت معزز در جریان اصولگرا (!) جایگاه خود را از دست داده و دائماً توسط این جریان به آنها توهین می شود. بر این اساس است که تیترهایی با این مضامین تولید می شود. "حمله شدیداللحن حامیان دولت به آیت الله ..." انتقاد از بیانیه آیت الله ... در جلسه حامیان دولت، "بررسی ارتباط روحانیت با مردم در وقایع اخیر"، "آیت الله ... هم منافق شد!" و از این دست تعبیرات بی معنی و منافقانه که غیر قابل باور بودن آن برای مردم اظهر من الشمس است.
در این باره و برای یادآوری این جریان و حامیان آنها سری به تاریخ نه چندان دور حاکمین این جریان خالی از لطف نیست.
در سال 81 پس از آنکه آقاجری عضو مرکزیت مجاهدین و مشارکت در اهانتی آشکار تقلید را کار غیر انسانی و خلاف عقل دانست، این جریان سعی کرد تا با ایجاد بلوا در دانشگاهها و سپس در سطح جامعه برخورد با این اهانت بزرگ به مرجعیت شیعه و تمام مقلدین آنها را سخت و پرهزینه کند. در این اعتراضات اکثر دانشگاههای تهران متشنج شد و برگزاری امتحانات با مشکل مواجه شد و طی آن این جریان با وقاحت تمام با آقاجری همدردی کرده و خود را نیز همفکر او نامید. بر این اساس به قوه قضائیه و تمامی علما و مراجعی که اظهارات آقاجری را محکوم کردند نیز توهین شد.
همچنین در دولت اول خاتمی که مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد بود، اعتراضات گسترده به عملکرد فرهنگی وی بی پاسخ گذاشته می شد و به جای احترام به دلسوزان که اکثراً علما و روحانیون بودند، به ضد انقلاب و هتاکان به اسلام و مرجعیت و نویسندگان و فعالان مبتذل جایزه و مشوق اعطا می شد و آنهایی که روزی انقلاب را موجب سرخوردگی فرهنگی خود می دیدند در آن روزها از دست وزیر دولت جمهوری اسلامی جایزه میگرفتند. لکن اهانتها به اسلام و انقلاب کار را به جایی رساند که روحانیت چاره ای جز تحصن ندید. این تحصن که در قم برگزار شده بود با حمایت مراجع و روحانیون برجسته روبرو شد و در پایان نیز تنها با دخالت شخص مقام معظم رهبری و درخواست از متحصنین به پایان رسید.
این نمونه ها و صدها نمونه دیگر مواردی نیست که به همین راحتی و با پوشش و نقاب اسلامگرایی جدید (بخوانید نفاق جدید) از یاد برود. آنچه که امروز واضح است همان خط بنابر یافته های خود از رویکرد افکارعمومی به اسلام و مرجیت نقاب جدید به چهره زده و سعی دارد تا خود را حامی روحانیت جلوه دهد، ولی زهی خیال باطل